خياطي


خیاطی می کنم نه همیشه ولی هر کسی به خیاطی نیاز داره مطمئن باش یه روزی به دردت می خوره

مهر از آن من است

سلام    سلام اول مهر (این سلام اول مهر رو یه جوری بخونین که فکر کنین می خواین برین کلاس اول) 

خیلی دوست داشتم منم برم کلاس اول  !

اول مهرسالی که ما اول بودیم تو جنگ بود

اول مهر سالی که دوم بودیم بازم جنگ بود

 اول مهری که سال سوم بودیم هنوز جنگ بود و همین طور تمام 8 سالی که اول مهرمیرفتم مدرسه باز جنگ بودجناب صدام لعنتی کادو میفرستاد اول مهری کادوی دیگه میفرستاد موقع سال تحویل  عیدی  میداد روز عاشورا دهه محرم نذری میداد اووووه   چه نذری !افطاری هم می داد خلاصه یه نخود یه کشمش همه مراسم رو می گرفت برای عروس و داماد شب عروسی می گرفت برای مهمونیا چه بزمی را ه می انداخت  نفهمیدیم چه طور گذشت یه صندوق چوبی داشتم تقویم کاغذی درست کرده بودم نه شبیه   این تقویم رومیزیا که دوتا فنر داره هر روزیه برگ داره ساعت موشکها و بمب ها و حمله هوایی رو توش مینوشتم .نه پیش دبستانی دیدم نه اول مهر درست و حسابی این بود سهم ما از روزگار جنگی ! ولی خوب حسناش زیاد بود همه دور هم بودیم یه اوپیوزی درست میکردیم همه باهم می خوردیم مامانی نون می پخت درام را کج کرده بودند دورش گل گذاشته بودند شده بود تنور یادش بخیر .

دیروز تازه روز اول مهر من بود

یکشنبه روز کاری من نبود دوشنبه سه ساعت کلاس داشتم که گردون میشه بعدازظهرای روز دوشنبه دوساعت آخر نصیب من شد وقتی وارد مدرسه شدم اولین کاری که کردم فهرست وسایل مورد نیاز برای مهارت پولک و منجوق رو دست سوم ها دادم که برای پنج شنبه  خودشون رو آماده کنن .بعدش رفتم دفتر معاونین دیدم پرونده بچه ها دستشونه دارن چک می کنن فرصت رو غنیمت شمردم اسامی بچه ها رو لیست کردم با معدل و تاریخ تولدشون و این که پارسال کدوم مدرسه بودند یه چیزی که خیلی جالب بود دوتا ندا داریم که اتفاقا فامیلشون هم یکیه ! ای دادبیداد حالا چیکار کنم شنیده بودم قبلا همکاران همچین مشکلایی دارند حالا منم باهاش باید یه برخورد ممنطقی می کردم به یکیشون گفتم اسم مامانت چیه طفره رفت اون یکیشون گفت که اسم مامان من شهر بانو سریع گفتم پس شما میشی دختر شهر بانو یکی از بچه ها گفت چرا اسم بابا رونمیگین گفتم مگه مامان چشه شهربانو خیلی هم قشنگه خلاصه این جوری این قضیه رو فیصله دادیم گروه شاد و شنگولی بودند وقتی ازشون میپرسیدم که چی شد اومدین رشته خیاطی رو انتخاب کردین جواب های جالبی دستگیرم شد همه با علاقه اومده بودند البته ناگفته نماند شاگردهای سالهای گذشته که تو این رشته بودند باهاشون هم محله ای یا همسایه بودندو این امر بی تاثیر نبود وقتی موفقیت اونا رو میبینند بیشتر مشتاق میشن که بیان این رشته ! در مورد روپوش و نظافت کارگاه توضیحاتی دادم گروه نظافت رو با کمک نماینده تقسیم بندی کردم   لیست وسایل لازم رو که قبلا زمان ثبت نام بهشون دادم یه مروری کردم که زنگ خورد و حرفهای من نیمه کاره موند لابلای حرفها بچه ها می گفتن خانم خیلی تعریف شمارو برامون گفتن !گفتم ای داد بیداد پس باید خیلی حواسمو به خودم بدم چون این جوری کارم سخت تر میشه یه زمانی که هنوز منو نمیشناختن کسی ازم تعریف نمیکرد راحت تر بودم .

ازپارسال یه مانتوسبز دارم که با روسری گره ای سبز روشن جورش میکردم دوستم افضل می گفت فقط باید این لباسو بپوشی وقتی میام باهات کارگاه خیلی بهت میاد روسریش نبود چند ماهی بود که نبودش بعدکلی گشتن بالاخره پیداش کردم افتاده بود پشت کشو یعنی حدس میزدم افتاده ولی نمیتونستم پیداش کنم کشو سفت بود خرجش دوتا پیامک بود که کشو را با فشار کشیدم بیرون شستمش و بعداز ظهر سرم کردم خلاصه روز اولی خوب بود .

تو وسایل مورد نیاز گفته بودم که باید جاسوزنی داشته باشین و باید خودتون درستش کنید یکی از بچه ها خودش درست کرده بود به شکل گل بود البته گفت که مامانش کمکش کرده بود .

آخ وقتی مامانا میان کمک کار ما سخت میشه البته فقط یکی از مامانا خیاط یود بقیه خیاطی بلد نبودند

با خودم کاغذ برده بودم که اگه وقت بشه یادشون بدم پاکت نامه درست کنن که اصلا وقت نشد .  شکلات برده بودم با خودم که یادم رفت بهشون بدم سعی کردم زیاد نخندم  اگه شوخی های ریزی میکردم خودم نمیخندیم که پررو نشن چون خودشون بمب خنده بودن خیلی هم راحت و ریلکس بودند .آخ یادم رفت بهشون بگم آدامس خوردن تو کلاس ممنوعه !

خلاصه من روز اول مهرمو این جوری شروع کردم دوست دارم شماهم  از اول مهری که دوسش داشتین بگین برای بقیه! اینجا جای خوبیه بفرمایین ؟

سلام

   + خانم گل - ٧:۱٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠