خياطي


خیاطی می کنم نه همیشه ولی هر کسی به خیاطی نیاز داره مطمئن باش یه روزی به دردت می خوره

برای قیصر

سلام

نمی دونم بگویم یا نگویم گفتنم درست یا نه ؟

قبل از اینکه دکتر از این دیار به دیار باقی بشکفد گفته بود که با یکی از نسبتهای نزدیک دکتر همسایه هستند زوج جوانی که برای ادامه تحصیل و تدریس در دانشگاه به شهرما آمدند می خواست چادر مشکی  اش را برش بزند می خواستم ظهر بروم مدرسه ولی گفتم زود بیاین تمامش می کنیم با همسایه شان آمد چادرش رابرش زدم و خیلی خودمانی با هم به اتاق کارم رفتیم خجالت می کشیدم از او بخواهم درباره دکتر برایمان بگوید چادرش را برش زدم و دوخت کردم نمی خواهم بگویم که برایش کاری کرده ام ولی من شعر بلد نیستم این همه خیاط تو این شهر ...    ولی شاید من به این کار احتیاج داشتم مدتی بعد از طریق همسایه اش برایم دوکتاب از دکتر فرستاد گزینه اشعارقیصر امین پورانتشارات مروارید و یکی دیگه که انجمن شعر درباره دکتر و نزدیکانش و دوستانش چاپ کرده بود .

پی نوشت : این راز هم حسابی مارو سرکار گذاشته بهش میگیم بهمون کتاب بده بر میداره هر چی کتاب کودک و نوجوانه بهمون میده ماهم به خاطر رو کم کنی همشونو می خونیم

عینکی برای اژدها  محمد محمدی                         کتاب مریم وابسته به نشر مرکز

قطار آن شب  احمد اکبرپور                                    کتاب ونوشه      نشر چشمه

رؤیاهای جنوبی   احمد اکبرپور                              موسسه فرهنگی منادی تربیت

این یکی دیگه رمانه : بزرگساله

سهم من  پری نوش صنیعی                          روزبهان

 

 

چند وقت پیش

   + خانم گل - ۸:٢٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٧