خياطي


خیاطی می کنم نه همیشه ولی هر کسی به خیاطی نیاز داره مطمئن باش یه روزی به دردت می خوره

ارزش نعمت تجربه

امروز پس از چندین سال رفتیم به شهری که در آنجا استخدام شده بودم و سالهای اولیه شروع به کارم را در آنجا در محل رفت و آمد بودم حدود ۴۵ دقیقه تا شهر ما فاصله داشت تقریبا ۵یا ۶ سال بود همدیگر را ندیده بودیم . 

اولش نزد همکارم رفتم که بسیار دیدار خوبی بود بعدش هم رفتم پیش شاگرد سالهای نه چندان دور

همسرش دم درب خانه منتظر ما بود قیافه مهربانی داشت  به گرمی مارا پذیرفت

سمیرا با  شور و شوق فراوان به همراه دخترش مینو به استقبال ما آمدند رفته بودیم مهمونی

مهمونی کی ؟یکی ازستاره های کلاسم بعد از دیپلم بلافاصله فوق دیپلم خیاطی را گرفت والان هم در خانه مشغول جهاد است ..............

همسرش می گفت : سمیرا همه اش از شما یاد می کند   به او گفتم من همان معلم بی تجربه چند سال پیش نیستم لبخندی زدو گفت : می دانم  

تازه خیلی اوقات بهش سخت گیری  هم می کردم ولی نمی دانم چه شد که با همه این تفاسیرچنین محبتی در دلها افتاد .

خودم فکرش را که کردم  دیدم واقعا  با قبلا فرق کرده ام  از روش تدریس گرفته تا نوع رفتار با هنرجویان و صبر و حوصله !

بیاییم تا هنوز دیر نشده از تجربه بزرگان استفاده کنیم ما مو می بینیم و بزرگان پیچش مو

در همه امور بزرگان مخصوصا اهل علم و ادب و فرهنگ به خاطرداشتن  نعمت  تجربه بر ما برتری دارند و چه زیباست که می گویند دانا می داند و می پرسدولی نادان نمی داند و نمی پرسد

یا حق

پی نوشت : خدمت ساحل  دریای  بی کران زندگی

همه ما یک روزی میرویم  باید همیشه آماده باشیم مهم این است که چه کوله باری ببندیم

در کنار ساحل دریا به افق می نگرم  و آرزوهایم را که به واقعیت نزدیک شده اند می شمارم

   + خانم گل - ۱:٠۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ بهمن ۱۳۸٦