خياطي


خیاطی می کنم نه همیشه ولی هر کسی به خیاطی نیاز داره مطمئن باش یه روزی به دردت می خوره

وای از دست زهرا

برش دامن ترك داشتيم بعضي از هنرجويان پارچه با خودشون نياورده بودند يا دامن قبلي رو تموم نكرده بودند يا پارچه رو مي خواستن عوض كنن جلسه بعد بعد از سلام و احوال پرسي يه دامن برام ناآشنا بود برش زده بود كوك كرده بود آماده پرو بود يكي از درزها بالا پايين بود گفتم زهرا اينو خونه برش زدي ؟انكار مي كرد دختر عمه اش هم اورا تاييد مي كرد گفتم :چشمهات ميگه نه! سرش رو پايين انداخت همه بچه ها هم با لبخندي جالب انكار ميكردندبراي اولين بار بود اينجوري بدون شاهد يكي داشت حرف خودشو به كرسي مي نشوند قسم وآيه كه من اينو تو كلاس برش زدم خنده ام گرفته بود كه هيچ شاهدي نداره و اصرار داشت حرفشوثابت كنه كه توكلاس برش زده من از شجاعت اين هنرجو خوشم اومد ولي از قبل زمينه خياطي داشتند به خاطر همين خرابكاري نكرده بودند ولی بعدش به قول خودش ماست مالیش کردحالا فكرشو بكنيد اون طرف كارگاه مشغول مرتب كردن يكي از چرخها بودم ديدم آذر اومده دامن كلوش رو از لبه الگو برش زده دولاي پارچه رو هم باز كرده بود و جالب اينجاست كه اصلا ناراحت نشدمي خنديد چون وقتي كه داشت برش مي زد خيلي سرحال بادوستاش داشت مي خنديد اونوقت اگه من ميگم سركلاس اونم موقع برش نبايد حرف زد ميگن خانوم ما هم كارمونو مي كنيم هم حرف مي زنيم ولي درس عبرتي بود براي خودش وبقيه دامنش كوتاه شد و شایدیک والانیا يك چين زيرش بزنه كه هم دامنش بلندتربشه وهم چين زدن رو ياد بگيره درضمن دامنش قرمزچهارخونه بود

   + خانم گل - ٦:۳۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٦