خياطي


خیاطی می کنم نه همیشه ولی هر کسی به خیاطی نیاز داره مطمئن باش یه روزی به دردت می خوره

ارایه راه کار برای حل مشکل و یا پیشنهاد برای بهتر شدن

ارایه راه کار برای حل مشکل و یا پیشنهاد برای بهتر شدن .
 هر وقت می خواهیم در مورد چیزی یا شخصی نظر بدیم یک طرفه به قاضی می رویم مثلا این غذا خوب نیست یا این خیاط لباس خوب نمی دوزد خوب قبول ولی آیا باید به همین جمله تمام شود؟!

بفرما ! ایراد غذا را بگیر و برای رفع ان اقدام کن تا بار دیگر این غذا بد مزه نشود و یا دوخت لباس بهتر شود ما یاد گرفته ایم فقط انتقاد می کنیم ولی ارایه راه کار و حل مشکل را جزو نقد نمی دانیم .

جشنواره غذا دیروز در مصلی برگزار شد فضا مناسب بود  ولی چون هوا کمی سرد بود غذاها هنگام داوری سرد بودند طرز تهیه غذاهای سنتی روی برگه هایی چاپ شده بودند و در اختیار بازدید کننده ها قرار می گرفت  بعضی غذاها واقعا خوشمزه و دلچسب بودند به خصوص که سنتی بودند در یک طرف فضای مصلی میز و صندلی برای بازدید کننده ها موجود بود تا برای میل کردن  سرپا نایستند ظاهرا مسئولین شهر هم بازدید کرده  بودند. بعضی خانمها خیلی با سلیقه غذایشان را سرو کرده بودند بعضی هم خیلی ساده . به نظر می آمد استقبال خوبی از جشنواره شده است ولی اطلاع رسانی کامل و جامعی در این رابطه نشده بود چرا که حضور هنرجویان رشته مدیریت خانواده  تمام مدارس کاردانش ضروری بود  نه فقط برای شرکت در مسابقه بلکه برای آزمایش کردن و پرس و جو در رابطه با برخی غذاهای سنتی که رو به فراموشی است  و همچنین آشنایی با غذاهای مدرن و رژیمی و.............. به هر حال مشخص بود  برگزار کنندگان  برای برپایی این جشنواره  تلاش زیادی کرده بودند دستشان درد نکند که برای اشاعه و تثبیت میراث بومی  و ایجاد شور و اشتیاق در بانوان شهر گامی بلند برداشتند . می شود جشنواره هایی از این دست برای هنرمندان گمنام آشپز خانه  برگزار کرد تا آنان هم هنر خود را به نمایش بگذارند و عطر خوشمزه غذایشان را به یکدیگر به رخ بکشند و تجارب جدید کسب کنند  . داشتم فکر می کردم حالا که می شود چشنواره غذا برگزار کرد پس می شود جشنواره دوخت لباس و گلدوزی با دست و چرخ و گلسازی و .......برگزار کرد ( قابل توجه برگزار کنندگان جشنواره غذا )  و ای کاش میراث فرهنگی هم در این جشنواره یک میز داشت !
پی نوشت : نتایج شرکت در  جشنواره  را در http://honareashpazi.persianblog.ir/بخوانید  

   + خانم گل - ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٦

انگيزه من برای ساختن فيلم انتخاب من ...خياطي

هر كاري كردم خلاصه بنويسم نشد.

  ماجرايي را مي خواهم براي شما تعريف كنم  كه به چند سال پيش برمي گرده كه هر وقت به ياد آن روزها مي افتم افسوس مي خورم و ناراحت مي شوم اول مهر بود. هنرجويي داشتم اسمش زهرا يا فاطمه  عباسي بود. دختر آرامي بود وقتي اندازه هاي فردي اورا چك كردم كمي متعجب شدم با اندازه هاي استاندارد هم خواني نداشت. قد بالاتنه و قسمت پايين تنه و طول دستهايش  كمي مرا گيج كرده بود .

عينك به چشم مي زد نمي گويم ته استكاني ولي چشم هايش واقعا ضعيف بودند  چشمهاي  درشتي داشت پس از درس دادن براي چك كردن الگويش نزدش مي رفتم الگوهایش خیلی اشکال داشت براي محاسبه و اندازه گيري خيلي  زياد مشكل داشت برایش مرور  مي كردم ولي دوباره همان كار را تكرار مي كرد وقتي مي پرسيدم چرا دقت نمي كني گريه می کرد و چيزي نمي گفت .

 با اوليا مدرسه اين مسئله را مطرح كردم ولي آنها هم نتوانستند مشكل را حل كنند(حالا) من هم با مدارا با او رفتار مي كردم  از خانواده ضعيفي بود مادرش اصرار داشت كه خياطي ياد بگيرد مي گفت بايد ديپلم خياطي را بگيرد امتحان هاي كتبي را بد نمي داد ولي بالاخره مشخص شد براي انجام كار عملي مشكل دارد از نظر مفهومي  مطالب را درك مي كرد.

 هر از چند سال  يكي يا دو هنرچو پيدا مي شوند علت آن هم بيشتر به ديد آنها بستگي دارد . اول مهر كه می شود بعضي هارا با توجه به كار عملي و سابقه خودشان نزد چشم پزشك مي فرستم كه خيالم از اين بابت را حت  شود جالب است بدانيد كه بيشترآنها نياز به عينك داشته اند و خودشان خبر نداشته اند  .

جریان ما همينطوري ادامه داشت . بچه ها چند دامن مي دختند او هنوز روي دامن اولي بود نمي توانستم  كه برايش  بدوزم برايش سنجاق مي كردم  كه كوك بزنه خراب كاري مي كرد  و هر بار كسي به ما اهميتي نمي گذاشت يعني كاري نمي توانسنتند انجام دهند .

 براي تعطيلات به دانش آموزان  پيك  دادند بعد از تعطيلات نوروزي  هم از محتواي آن امتحان گرفتند فكر مي كنيد بهترين وبالاترين نمره  متعلق به چه كسي بود عباسي از 100 نمره 70 يا 80 گرفته بود  آن وقت بود كه اوليا مدرسه متوجه شدند فاطمه نبايد در اين جا مي ماند بايد همان اول سال رشته اش عوض مي شد     ولي نشد ؟ ؟ ؟ ؟ ؟   ماجراي درست كردن فيلم  ( انتخاب من ...خياطي )  را به عباسي مديونم كه جرقه ساخت اين فيلم  را در ذهن من زد.

 براي تهيه فيلم خيلي زحمت كشيدم  محتواي فيلم معرفي رشته خياطي شاخه كاردانش بود كه بابت تهيه آن متحمل هزينه هاي  سنگين زيادي شدم  كه مقدار خيلي  ناچيزي از آن را اداره پرداخت كرد  .

هدف من اين بود  اين فيلم براي دانش اموزان سال اول نمايش داده شود و معرفي شود . ولي متاسفانه اين كاررا انجام ندادند.( مشغله هاي بسيار زياد .امكانات صوتي و تصويري و فضا ي نمايش دادن ) فيلمش در مدارس موجود است ولي كسي اهمييت نمي دهد البته بازديد از هنرستان ها  توسط سال اولي ها انجام مي گيرد ولي اگر براي بچه ها و به خصوص خانواده ها نمايش داده شود خيلي تاثير گذار است كه دانش آموز  با همفكري خانواده و مشاور و ذوق و استعداد رشته اش را انتخاب كند همانطور كه همه ما ميدانيم  رشته هاي مهارتي يكي از رشته هاي پرهزينه  هم براي خانواده و هم براي  دولت محسوب مي شود پس چه پسنديده است هنرجويان مستعد و علاقه مند جذب رشته هاي مهارتي شوند تا در آينده براي جامعه خود وخانواده خويش فردي مثمر ثمر باشند .

دوسه سال بعد دی ماه بود عباسی به اتفاق مادرش آمده بود آزمون بدهد نمی دانم چرا مادرش خسته نمی شد ؟!

   + خانم گل - ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٦

ماجرای ایجاد وبلاگ خیاطی

ماجرای درست کردن وبلاگ برمی گرده به زمانی که  خیلی اتفاقی در کلاسهای ضمن خدمت آشنایی با رایانه شرکت کردم سه دوره متوالی بود و برای من یکی خیلی مفید بود.اینقدر اطلاعاتم کم بود که چیزهای خیلی ساده رو بلد نبودم مثلا برای نوشتن سوالات امتحان کلی وقت تلف می کردم  ولی از بس که سوال کردم هرچیزی را که می خواستم فرا گرفتم ( البته حاصل کلاس word  مجموعه سوالات نازکدوزی ومقداری طراحی لباس و ضخیم دوزی  به همراه کلیدبود  که برای استفاده هنرآموزان تهیه شد و برای آزمون گرفتن و ساده کردن کار هنر اموز استفاده می شود ) .

ادامه مطلب

 

 

  ادامه مطلب  
   + خانم گل - ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٦

به کار بستن علم و دانش

 

 امام على‏عليه السلام : اِعلَمُوا أنَّ كَمالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلمِ وَالْعَمَلُ بِهِ

 بدانيد كه كمال دين در طلب دانش و به كار بستن آن است

الكافي ، ج 1، ص   30

کاش همه ما به این فرموده بیشتر فکر می کردیم و عالم بی عمل نباشیم ؟!

 حاج آقا موسوی همیشه مارا شرمنده می کند  این هم هدیه امروز او بوده است .

اگرمی خواهید  بیشتر بدانید به تا جمکران سری بزنید .

امروز مبحث انتقال پنس داشتیم  روی مانکن به صورت عملی به هنرجویان نشان دادم  و پای تخته سفیدمان هم رسم کردم .

   + خانم گل - ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸٦

ارزش نعمت تجربه

امروز پس از چندین سال رفتیم به شهری که در آنجا استخدام شده بودم و سالهای اولیه شروع به کارم را در آنجا در محل رفت و آمد بودم حدود ۴۵ دقیقه تا شهر ما فاصله داشت تقریبا ۵یا ۶ سال بود همدیگر را ندیده بودیم . 

اولش نزد همکارم رفتم که بسیار دیدار خوبی بود بعدش هم رفتم پیش شاگرد سالهای نه چندان دور

همسرش دم درب خانه منتظر ما بود قیافه مهربانی داشت  به گرمی مارا پذیرفت

سمیرا با  شور و شوق فراوان به همراه دخترش مینو به استقبال ما آمدند رفته بودیم مهمونی

مهمونی کی ؟یکی ازستاره های کلاسم بعد از دیپلم بلافاصله فوق دیپلم خیاطی را گرفت والان هم در خانه مشغول جهاد است ..............

همسرش می گفت : سمیرا همه اش از شما یاد می کند   به او گفتم من همان معلم بی تجربه چند سال پیش نیستم لبخندی زدو گفت : می دانم  

تازه خیلی اوقات بهش سخت گیری  هم می کردم ولی نمی دانم چه شد که با همه این تفاسیرچنین محبتی در دلها افتاد .

خودم فکرش را که کردم  دیدم واقعا  با قبلا فرق کرده ام  از روش تدریس گرفته تا نوع رفتار با هنرجویان و صبر و حوصله !

بیاییم تا هنوز دیر نشده از تجربه بزرگان استفاده کنیم ما مو می بینیم و بزرگان پیچش مو

در همه امور بزرگان مخصوصا اهل علم و ادب و فرهنگ به خاطرداشتن  نعمت  تجربه بر ما برتری دارند و چه زیباست که می گویند دانا می داند و می پرسدولی نادان نمی داند و نمی پرسد

یا حق

پی نوشت : خدمت ساحل  دریای  بی کران زندگی

همه ما یک روزی میرویم  باید همیشه آماده باشیم مهم این است که چه کوله باری ببندیم

در کنار ساحل دریا به افق می نگرم  و آرزوهایم را که به واقعیت نزدیک شده اند می شمارم

   + خانم گل - ۱:٠۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ بهمن ۱۳۸٦