خياطي


خیاطی می کنم نه همیشه ولی هر کسی به خیاطی نیاز داره مطمئن باش یه روزی به دردت می خوره

فصل چهارم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + خانم گل - ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢

نازکدوزی فصل سوم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + خانم گل - ٧:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢

نازکدوزی فصل دوم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + خانم گل - ٧:٥٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢

نازکدوزی فصل اول

مشاهده یادداشت خصوصی

   + خانم گل - ٧:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢

نازک دوزی فصل اول

 سلام به همکاران و دوستان عزیزم 

پیش خودم گفتم شاید بد نباشه یه چیزایی رو با هم مرور کنیم اگر دوست داشتین از این به بعد در مورد مهارت نازک دوزی در این جا با هم تعامل داشته باشیم لطفا نظر یادتون نره یه چیزایی رو من میگم شما کاملش کنید 

به خاطر جلوگیری از حرف و حدیث برای این مطالب با عنوان نازکدزوی رمز گذاشته میشه که میتونید با یک پیامک رمز رو بگیرید فقط برای استفاده همکاران گروه خودمون باشه 

گام به گام  نازکدوززنانه و مانتو دوز در اوایل مهرماه

  هنرآموز با همکاری استاد کار

همکاران گرامی شاید پیش خود فکر کنید که ما همه ی این چیز ها را می دانیم ولی گاهی اوقات در حین تدریس ناخوداگاه  کلاس به سمت و سویی پیش می رود که ممکن است رشته کلام از دست ما خارج شودوبرخی مطالب را فراموش کنیم  پس داشتن طرح درس سالانه و به خصوص طرح درس روزانه برای مهارت 14 ساعته نازک دوزبا 5 کتاب با ان حجم مطالب ضروری می باشد  .

منتظر نظرات ارزشمند شما همکاران و دوستان ارجمندتان هستم هرکدام از همکاران که پیشنهاد و یا نظری دارند با نام ایشان در این جا قرارداده میشه که دیگران استفاده کنند 

   + خانم گل - ٧:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢

سلامی دوباره

سلام مدتی نبودم 

بنا به هزاران دلیل که چندتاشو تو وب آشپزیم گذاشتم .

پنجره ی جدیدی تو زندگی شغلیم باز شده بله زندگی شغلی ! 

زمانی که رشته دانشگاهیم رو انتخاب کردم واقعا نمیدونستم چقدر شغل مهمی رو انتخاب کردم شغل معلمی 

دو ه هفته پیش یک می گفت شما کارمندا 27 دقیقه مفید کار می کنید فکر کردم یعنی واقعا من 27 دقیقه مفید کار می کنم خیلی متاسف شدم همون موقع جوابی بهش دادم ولی خیلی فکر کردم و ناراحت شدم چرا من معلم رو با کارمند یک اداره یکی میدونن بابا معلم کارش یه چیزه اون کارمند کارش یه چیزه دیگش چرا ماهارو با بقیه جمع میبندند نکنید تورو به خدا خواهش می کنم . . . . 

وقتی شاگرد رو روز اول مهر میبینی با اون قیافه مظلوم اول مهری ولی با چشمان تشنه اون وقته که میگی گور بابای بیزینس . پول و . . . .. 

و وقتی چیزی یاد میگیره برای خودش بابت این یاد گرفتن سری تو سرا در میاره لباس میدوزه طرح میزنه میبره شاگرد میگیره یا میره دانشگاه ادامه تحصیل میده با خودم میگم دیگه چی میخام . همین برای من کلی ارزش داره . 

   + خانم گل - ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢

خیرین مدرسه ساز

سلام

یه مطلب هست این پایین حیفم اومد نخونینش حتما بخونینش !

خیری که نام ژدرش را بر روی مدرسه نهاد و قبر خودش را به همراه دو شهید گمنام در زیر پله مدرسه قرار داد .

درضمن در سالن ایثار 27 بهمن ماه ساعت 9 صبح چهارمین جشنواره بانوان خیر مدرسه ساز دزفول برگزار می شود از علاقه مندان دعوت می شود تشریف بیارن .

   + خانم گل - ٧:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠

خسته ام

دیروز به خاطر سه تا چرخ که دوشاخه شون به برق بود و یک درب چرخ که سرجای خودش نبود یک داستانی درست شد که نگو اخه من نمی دونم من دغدغه هنرجویانم را داشته باشم یا به فکر تاسیسات باشم من خسته ام شیطونه میگه برم اداره دیگه از سال آینده نرم بشینم خونه دیگه خسته شدم از دست ایم موله بازی های شیفت مخالف خیلی اذیت می کنن من این جوری نمی تونم کار کنم شاگرد زرنگ می خوان نمره بیست می خوان وظیفه من درس دادنه چقدر برم پای سردوز اون روز هم پای راسته دوز بودم که دوشاخه مونده بود به برق تازشم خاموش بود

اخه من نمی دونم چرا ؟ برخی از همکاران بد جنسی می کنن البته این ماجرا برمیگرده به اول سال که بعدا میگم

   + خانم گل - ٧:٥٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠

نمیدونم چی بگم

خیلی خسته ام و می خوام بخوابم ولی نتونستم جلوی خودمو بگیرم که ننویسم

گاهی اوقات یه مسائلی تو کلاسم پیش میاد که نمیدونم چی بگم قضاوت رو به عهده شما میزارم

از زهرا خ بگم که برام پیامک زده :سلام  خانم . . . شرمنده اگه تو این مدت اذیتت کردم من دیگه مدرسه نمیام ببخشیداگه بی احترامی کردم تا الان که هم اومدم فقط و فقط  و به احترام شما اومدم.

انگار دنیارو سرم خراب شد خدایا من کاری کردم که نخواسته بیاد؟! چیزی بهش گفتم  !؟وای کجا گند زدم  ؟ الان بازم میرم مدرسه میگن  : چرا شاگردات می خوان برن ؟ ببینیم کجای کارمون گیر داره ؟ که این جوری شده ؟

ظهر وقتی رسیدم مدرسه زهرا خ داشت از پله ها پایین می اومد به هم سلام کردیم از پله رفت پایین و من رفتم کارگاه شک داشتم که اومده بمونه یا بره ولی وقتی نگاهش کردم دیدم روپوش کارگاه تنشه مطمئن شدم که اومده بمونه بعد گفت که به اصرار مادر و پدرم اومدم وضعیت خانوادشو به صورت خلاصه برام گفت به خاطر این که رعایت خانوادش بکنه تصمیم به ترک تحصیل گرفته بود .

از لیلا بگم که مصر بر سر عوض کردن رشته اش بود و با زن برادرش اومده بود مدرسه از این که پیاده میاد مدرسه خسته میشد از این که تو خونشون خیلی رفت و آمد هست خسته شده بود خیلی تعجب کردم وقتی میگفت می خوام رشتمو عوض کنم مادرش تازه براش سردوز خریده بود همه مون خیلی با هاش حرف زدیم و خودش به این نتیجه رسید که بره خونه یک هفته فکر کنه دوروز نیومد مدرسه جمعه صبح گوشیم صداش در اومد لیلا بود خیلی ساده و بی ریا گفت : می خوام بیام میشه بیام مدرسه ؟ وای از ته دلم خوشحال شدم و بهش گفتم بیا برنامه فردا رو پرسید امتحان داشتند و باید الگویی رو هم آماده میکردند برنامه رو گرفت و فردا اومد مدرسه .

لیلا و زهرای عزیزم

از این که فرصتی به من دادید متشکرم فرصتی دادید که من خودمو آزمایش کنم تا به شما آموزش بدم خودم رو امتحان کنم متشکرم

از زهرا د بگم دنبال چیزای خنده دار میگشت تا بهشون بخنده بهش که نگاه میکردم اتوماتیک وار میگفت ببخشید وضع مالیشون بد نبود دوست داشت کارای خیاطیش تمیز باشه اول سال خیلی غد بازی در می آورد هر وقت کاری داشت به بچه ها می گفت به خانم بگو بیاد مثلا اینو بهم بگه به خانم بگو الگوی منو چک کنه به خانم بگو اینو نمره بده نمیدونم چرا خودش حاضر نبود بیاد جلو و یا حرف بزنه همش بچه ها به جاش حرف میزدن

یه روزهمه بچه ها برش داشتند و حصیر توی راهرو پهن کرده بودند  الگوی دامن شلواریشو گذاشته بود روی پارچه و چندبار گذاشته بود و برداشته بود آخرش چون راسته گیری نکرده بود من بهش گفتم که الگوشو باید جابجاش کنه بزارین یه چیزی رو روشن کنم اگه من همیشه براشون الگوها رو روی پارچه راست و ریست کنم خودشون چیزی یاد نمیگیرند و همش به من متکی میشن  عصبانی شده بود و همزمان زنگ تفریح هم خورد بهشون گفته بودم که زنگ تفریح هیچ کاری نباید انجام بدن فقط برای تغذیه و کارهای ضروری مثل اب خوردن و دستشویی باید باشه  با عصبانیت الگو رو از روی پارچه دراورد پارچه شو به هم زد اومدم تو کارگاه

 یه شاگرد از یه کلاس دیگه برام پیغام آورد که خانم زهرا د الگوشو جمع کرده

 گفتم به شما چه؟

گفت :خانم خودش گفته که به شما بگم !

گفتم : اصلا شما چرا اومدی تو کارگاه بفرما بیرون

 به معاون این مسئله رو انتقال دادم و با میانجی مشاور و معاون حل شد

حالا رفت تا یک هفته یا ده روز از این ماجرا گذشت

امروز از خانم مشاور خواستم برای بچه ها حرف بزنه هنگام بیرون رفتن مشاورزهرا اجازه خواست که با مشاوربره بیرون مشغول به کار شدیم با بقیه بچه ها با سوالات مکررشون که ول نمیکنن

مشاور خیلی زود اومد گفت یک لحظه بیاین بیرون .

مشاور داستان اون روز رو پیش کشید و گفت زهرا به خاطر اون روز خیلی عذاب وجدان داره و ناراحته حتی می خواسته براتون هدیه بگیره گفتم من هدیه نمیگیرم برای چی ؟ من اصلا از شما ناراحت نشدم

نگاهش کردم بهش گفتم وای زهرا و دستامو . . . .  باز  . . . . . . کردم . . . . .  بغلش . . . . . کردم و نمیدونم چرا و . . . .  چی شد که . . . . .  بغلش کردم هرچندکه برای چند ثانیه بود . . . .  گریه اش گرفته بود . . . . . . و باز هم هیچی نگفت و مشاور به جاش حرف میزد گفتم من دارم وظیفمو انجام میدم من تورو خیلی دوست دارم

و دوستش داشتم و همه اون 19 تای دیگه رو  دوست دارم حتی اون شاگردی که تنبله و کار نمیکنه !

و یاد م افتاد که امسال دوتا یتیم تو کلاسم دارم یادم افتاد که زهرا حتی با مادرش زندگی نمیکنه و ظاهرا فصلی کوچ می کنند و خونه عموش زندگی میکنه و یادمون نره گوشه چشمی به بچه های یتیم داشته باشیم کسانی که از محبت پدر و مادر بی بهره هستند هر چند که پدرو مادر دارند ولی  . . . . . . .

اینا تموم حرفام نبود فقط اینارو نوشتم باقیش هم میمونه ته دلم !

   + خانم گل - ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠

نیف نیف بارون

سلام سلام

دیروز به کتابفروشی عالمشاه رفته بودم روبروی اداره آموزش و پرورش

روی در فروشگاه نوشته شده بود کتاب نیف نیف بارون رسید بی معطلی خریدمش .

17 سال پیش بود که به خاطر 4سال درس خوندن تو هنرستان نرجس دفتر گرفته بودیم دستمون و از معلمهامون یادگاری می خواستیم و خانم عالمشاه دبیر ادبایت ما بود خانمی بسیار مودب و خوش رو و دوست داشتنی

دوبیتی برایم نوشت که خیلی به دلم نشست :

تینا تنه داروم مین عالم                                     هرکس تونه داره نداره غم

اررحمی کنی دلته دهی وم                                حتی نبوه تالی ازوم کم

وقتی کتاب رو باز کردم سخن مولف دو تا بود یکی فارسی یکی به گویش دزفولی این دوبیتی بالای صفحه دوم نشسته بود .

نام کتاب :نیف نیف بارون     گویش دزفولی    

   از خانم فریده عالمشاه

این کتاب دارای دو بخش است که با هم ترکیب شده است اشعار دزفولی خانم عالمشاه و نقاشیهای ایشان که در لابلای اشعار کتاب را زیبا کرده است به شما توصیه می کنم حتما این کتاب رو تهیه کنید قیمتش خیلی مناسبه !و اشعارش رو برای بچه ها تون بخونید .

   + خانم گل - ٧:۳٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠